خرید بک لینک
از من چه خبر؟آن من که مدتهاست در تو گم استآن من که نفس می کشی، هوا برش می داردپلک می زنی، ذوق می کندو می خندی، عاشقت می شود!چه خبر از من؟آن من که از تو دل نمی کندآن من که با دنیا می جنگدیک تار مو از تو کم نشود!آن من که آنقدر عاشق است،از آغوشت بیرون نمی آید!دوست داشتنی جانم...اگر دیر کردم برای من شعر بخوان،دوستش داشته باش،ببوس و نوازشش کن،دلخوشی من تویی!من تو را خیلی دوست داردکه ماند و ...با من نیامد!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز بهرامی تاريخ: جمعه 13 بهمن 1396 ساعت: 3:08

از وقتی تصمیم گرفته ام از دیار عاشقی کوچ کنمهمه از کنارم رفته اندبازدیدکنندگان این وبلاگ هم کوچ کرده اندفکر کنم به قصد تو کوچ کرده اند...شاید انقدر از تو برایشان گفته ام از دور عاشقت شده انددیگر نمی دانند مغرور من...تنهایی من کامل شد اکنون مقصد من دیار ممنوعه است دیاری که هیچ کس عاشقانه کسی را دوست ندارد مغرور من دیگر در این سرزمین ممنوعه نفس های عاشقانه ام را احساس نمی کنی ولی قلبم را به آسمان سپرده ام هر وقت که دلتنگ شدی بی آنکه بدانی با عشق برایت بباردو آواز عاشقانه ام را به پرندگان هدیه داده ام چراکه در این سرزمین هیچ کس یادی از من نخواهد کرد.بدرود ای نفس گرم وجود من ...با اینکه دوستم نداشتی ولی عاشقانه دوستت داشتمشاید هنوز هم دارم، نمی دانم....راستی دو روز دیگر در حوالی همین ساعت کوچ خواهم کرد . خواستی بیا و از دور رفتنم را نظاره گر باش.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز بهرامی تاريخ: جمعه 13 بهمن 1396 ساعت: 3:08

بعضی وقتا یه اتفاقایی، تو زندگیت میفته که باعث میشه دیگه اون آدم احمق سابق نباشی

و این خیلی خوبه

برچسب: نویسنده: ساناز بهرامی تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 19:21

ترجیح میدم نداشته باشمت

تا اینکه داشته یاشمو ندونم با چند نفر شریکم.☠

برچسب: نویسنده: ساناز بهرامی تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 19:21

باز خودمون دوتایی باهم کار رو شروع می کنیم
فکنم من بهت بدی می کنم که هر چند وقت یک بار تنهات می زارم ببخش منو دیگه تنهات نمیزارم

برچسب: نویسنده: ساناز بهرامی تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 19:21

خورشید ،
در پنجره می سوزد

پنجره ،
لبریز برگ ها شد

با برگی لغزیدم
پیوند رشته ها با من نیست
من هوای خودم را می نوشم

و در دور دست خودم ،
تنها ،
نشسته ام ...

برچسب: نویسنده: ساناز بهرامی تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 19:21

برچسب: نویسنده: ساناز بهرامی تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 0:16

برچسب: نویسنده: ساناز بهرامی تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 0:16

برچسب: نویسنده: ساناز بهرامی تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 0:16

اگه یادبگیری
فقط به نگاه خدا اهمیت بدی؛☆
همه نگاهها برات رنگ می بازن!♡

برچسب: نویسنده: ساناز بهرامی تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 0:16

صبح یعنی ...

وسط قصه تردید شما ،

کسی از در برسد ،

نـور تعـارف بکـند ...!

سهراب_سپهری

صبح بخیر

برچسب: نویسنده: ساناز بهرامی تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 0:16

امروز بعد از نماز صبح یک کتاب شعر که کتابی از اشعار منتخب شاعران بود رو برداشتم کنار پنجره خوندم خیلی حال داد گفتم شماهم بی نصیب نمونید گلستانه دشت هایی چه فراخکوه هایی چه بلنددر گلستانه چه بوی علفی می آیدمن در این آبادی پی چیزی می گردمپی خوابی شاید پی نوری ریگی لبخندیپشت تبریزیهاغفلت پاکی بود که صدایم می زد پای نیزاری ماندم باد می آمد گوش می دادمچه کسی بامن حرف می زدسوسماری لغزید راه افتادمیونجه زاری سر راه بعد جالیز خیار بوته های گل رنگو فراموشی خاکلب آبی گیوه ها را کندم و نشستم پاها در آبمن چه سبزم امروزو چه اندازم تنم هوشیارمنکند اندوهی سر رسد از سر کوهچه کسی پشت درختان استهیچ می چرد گاوی در کوهظهر تابستان استسایه ها می دانند که چه تابستانی استسایه هایی بی لکگوشه ای روشن و پاککودکان احساسجای بازی اینجاستزندگی خالی نیستمهربانی هست سیب هست ایمان هستآری تا شقایق هست زندگی باید کرددر دل من چیزیست مثل یک بیشه نورمثل خواب دم صبح و چنان بی تابم که دلم می خواادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز بهرامی تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 0:16

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز بهرامی تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 0:16

برچسب: نویسنده: ساناز بهرامی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 20:34

برچسب: نویسنده: ساناز بهرامی تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1396 ساعت: 20:34

صفحه بندی